
خدای جهان گر دهد رونقی/ دم سبزمیدان زنم بیرقی..
تا زمانی که بازنشسته ،سکوت کند،همین آش است ،وهمین کاسه،.
قزوین یکی از قطب های صنعت ایران است،حدود صد هزار بازنشسته دارد،
اما گویی هیچ بازنشسته ای ،ناراضی نیست،همه چی گل وبلبل است،همه رو مبل های خانه نشستن و نگران همه چی هستند،به جز کرامت انسانی ومناعت طبع و دخل وخرج، خود. و هر ماه کمربند خودرا سفت تر میکنند، و حاضرند فقط به خودشان وعزیزانشان سخت بگیرند.
من نمیدانم ،چند نفر بازنشسته امسال به یکی از شهرهای مرزی مثل ،سنندج وقشم وکیش وزاهدان ویا کشورهای ،همین پیرامون خودمان،مثل،ترکیه ،دبی وابوظبی،ارمنستان یا …،رفتند.حتمن تو دلت داری به ریش من میخندی ومیگی ،نفسش از جای گرمی بلند میشه،ما در شب عیدی آرزوی گرفتن یک بوقلمون درسته برای خانواده ام بودم نتوانستم ،فلانی تو فکر ،دبی وتاجیکستان است.
اصلن چند نفر بازنشسته ،باور دارند،که دیگه نباید نگران ،در آمدشان باشند. .
چند نفر اینطوری👇فکر میکنند.
،کشور تمام عناصر شناخته شده دنیا را دارد،من هم که تا جایی کار کردم که به بازنشستگی رسیده ام وحالا باید از منابع ملی وطنم ،که هفت درصد منابع دنیا را دارد وسی درصدی هم ، که هرماه از حقوق ام ،تامین اجتماعی برداشته ،تا من امروز که بازنشسته شدم صفا کنم.ونگران هیچ چیز نباشم.
براستی چند نفرمان باور داریم این کشور مال همه هست وهمه حق دارند ،از منابع آن سهم و لذت ببرند.؟
من معنی بازنشستگی نمیفهم ام،کاش یکنفر برای من توضیح میداد،.بازنشستگی یعنی اینکه صبح ،شب کنم وشب روز ،یا نه !!من تا الان وقت نداشتم ،خودم ودنیا را بشناسم،دائم نگران ،از کار نیفتادن چرخ اقتصاد خودم وخانواده و کشورم بودم،الان بازنشسته شدم ،که بدون نگرانی ،از آن چرخی ،که یک عمر برای از کار نیفتادنش،دست به عصا وبا شتاب دویدم که از سرویس جا نمانم.زندگی کنم،.
امیدوارم یکی برام ،توضیح بده ،چه باید کرد؟.،من تو این شهر غریب ام و مهمان شما ،ومیدانید که همه ی شماها را دوست دارم وخودم را خدمتگزار شما میدانم. پس لطفن ،حتمن بنویسید،چه کنیم؟ کمی از شرمندگی در بیایم و راحت تر دست به جیب،ببریم.
عباسعلی خوش خرام از بازنشستگان مستقل قزوین